تبليغاتX
روزانه

قالب پرشین بلاگ


روزانه
زندگی صحنه زیبای هنرمندی ماست

گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟

پر می زند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟

گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟

تقویم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبِِِِزِِ سرآغاز سال کو؟

رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟

 قیصر امین پور

[ شنبه 28 اسفند1389 ] [ 8:5 ] [ پولادی ]

[ پنجشنبه 26 اسفند1389 ] [ 8:25 ] [ پولادی ]

راهكارهايي براي افزايش موفقيت شغلي

 

1-     از همكاران خود بياموزيد

         -         استفاده از تجربيات ديگران

         -         الگو سازي افراد موفق


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 26 اسفند1389 ] [ 8:17 ] [ پولادی ]

دليل گريه هام  شايد از مرگه

شايدم واسه شستن گناهام باشه

شايدم واسه بچه هام باشه که بعد از من تنها

ميشن و...

شايدم دلم براي اين دنيا تنگ ميشه

 شايد فکر ميکنم چون انسان تاثيرگذاري نبودم

زود فراموش ميشم

کاشکي به کسي بدي نکرده باشم

 کاشکي خواسته يا نا خواسته دلي رو

نشکونده باشم

وقتي عظمت خدا رو مي بينم احساس حقارت ميکنم 

ميخوام وقتي اشک ميريزم هر قطره اشکم

 اسم خدا رو روي گونه هام حک کنه

 ديشب وقتي داشتم به زندگيم و گذشته ام فکر  

ميکردم احساس ترس وجودمو پر کرده بود

فردا چهارشنبه يک عمل جراحي دارم

رک بگم از مرگ ميترسم نميدونم چرا؟

شايدم بخاطر دلبستگي هايي که تو دنيا دارم

خانواده ، فاميل ، دوستانم ......

از شما دوستان خوبم ميخوام که برام دعا

کنيد تا هر چي خير و مصلحته همون بشه

  

[ سه شنبه 24 اسفند1389 ] [ 17:27 ] [ پولادی ]

به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر سفر نکنی

اگر کتاب نخوانی

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی

اگر از خودت قدردانی نکنی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 24 اسفند1389 ] [ 11:10 ] [ پولادی ]

چند سال پیش ، در یک روز گرم تابستان ، پسر کوچکی با عجله لباسهایش را در آورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت.

مادرش از پنجره نگاهش می کرد و از شادی کودکش لذت میبرد. مادر ناگهان .............



ادامه مطلب
[ یکشنبه 22 اسفند1389 ] [ 12:42 ] [ پولادی ]

همه با آينه گفتم ، آری

همه با آينه گفتم ، که خموشانه مرا می پاييد

گفتم ای آينه با من تو بگو......

ادامه مطلب
[ یکشنبه 22 اسفند1389 ] [ 9:28 ] [ پولادی ]

زيبا !

کنار حوصله ام بنشين

بنشين مرا به شط غزل بنشان

بنشان مرا به منظره ي عشق.......


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 19 اسفند1389 ] [ 10:15 ] [ پولادی ]
 عکس   فقر یعنی این…!؟

فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت(یخچال هایت) باشه

فقر اینه که ۲ تا النگو .......


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 18 اسفند1389 ] [ 9:39 ] [ پولادی ]


دختر كوچكي هر روز پياده به مدرسه مي رفت و بر مي گشت . با اينكه ها آن روز صبح هوا زياد خوب نبود و......


ادامه مطلب
[ سه شنبه 17 اسفند1389 ] [ 8:29 ] [ پولادی ]

تو اي شكوهمند من

شكوه دلپسند من

تو آن ستاره........

 


ادامه مطلب
[ یکشنبه 15 اسفند1389 ] [ 8:12 ] [ پولادی ]

‎20‎ روش عالی برای غلبه بر تنبلی و انجام بیشترین

 کار در کمترین زمان‎


ادامه مطلب
[ شنبه 14 اسفند1389 ] [ 12:47 ] [ پولادی ]
عشق یعنی هر چه داری زان اوست

عشق یعنی بیدلی، دیوانگی

عشق یعنی اوج حس تشنگی

عشق یعنی روی تقدیرت نوشت

حاصل این عاشقی باشد بهشت

ادامه مطلب
[ شنبه 14 اسفند1389 ] [ 9:12 ] [ پولادی ]

ترا من چشم در راهم شباهنگام

که میگیرند در شاخ «تلاجن*» سایه ها رنگ سیاهی

وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم؛

ترا من چشم در راهم.

شباهنگام، در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام،

گرم یاد آوری یا نه، من از یادت نمی کاهم؛

ترا من چشم در راهم.

                             ((نیما یوشیج))

[ جمعه 13 اسفند1389 ] [ 21:43 ] [ پولادی ]

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

تك تك روزهاي عمر ما چون رودي روان در جريان است واز به هم پيوستن اين روز ها سرنوشت ما تعيين مي گردد اگر براي هر روز برنامه مشخص نداشته باشيم به يقين آن را از دست داده ايم. . . .


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 12 اسفند1389 ] [ 9:46 ] [ پولادی ]

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی

رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب

که خود در میان غزل ها بمیرد

گروهی بر آنند کاین مرغ زیبا

کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد

شب مرگ از بیم جان آنجا شتابد

که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم

ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

چو روزی ز آغوش دریا بر آمد

شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی آغوش وا کن

که می خواهد این قوی زیبا بمیرد

   "مهدی حمیدی شیرازی

[ سه شنبه 10 اسفند1389 ] [ 7:45 ] [ پولادی ]

چند روز پیش تو دفترم نشسته بودم. روزهای کاریه پر تنش و استرس زایی رو پشت سر گذرونده بودم هم تو شرکت هم تو دفتر خودم. یکهو هوای یکی از دوستامو کردم، خیلی دوست داشتم بدونم در آن لحظه داره چیکار میکنه؟ کاری که به تازگی شروع کرده تا کجا تونسته پیش ببره؟

 یه زنگ بهش زدم، دیدم آره، کافی نت هست. نگفته بودم! کافی نت زده مثل همه خانم های ایرانی تو محل کارش هم از ما با روی خوش با تنقلات پذیرایی کرد. لبخند به لباش بود گاهی عینک نقره ایش رو روی بینیش جابه جا می کرد و یک نگاهش به من بود و یک نگاهش به صفحه مانیتورش، شاد و سرزنده بود سرحال و با طراوت. احساس خوبی بهم دست داد ( یه خانم مطلقه که حتی شوهرش اجازه نمیده که بچه های دلبندش رو ببینه ) توی این زمونه که مردها به سختی امرار معاش می کنند داره گلیم خودش رو از آب می کشه بیرون. با غرور دستش تو جیب خودشه. این تفکر که بتونه از لحاظ مالی قوی بشه تا بتونه پسراش رو بیاره پیش خودش و برای اونا راحتی و آسایش فراهم کنه بهش انگیزه می داد که بتونه زندگی کنه، بتونه ادامه بده، بتونه پیشرفت کنه تا مایه سربلندی بچه هاش باشه...


ادامه مطلب
[ شنبه 7 اسفند1389 ] [ 18:21 ] [ پولادی ]
[ شنبه 7 اسفند1389 ] [ 7:57 ] [ پولادی ]

باز باران با ترانه ...

باز باران

 با ترانه

با گوهر های فراوان

می خورد بر بام خانه

 

من به پشت شيشه تنها

ايستاده :

در گذرها

رودها راه اوفتاده.

 


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 5 اسفند1389 ] [ 12:29 ] [ پولادی ]
[ پنجشنبه 5 اسفند1389 ] [ 8:30 ] [ پولادی ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

امکانات وب

تبادل لینک

خرید بک لینک